ریش جنباندن

روزی ملانصرالدین نزد معلمی امانتی سپرده بود. بعد از مدتی ملا به پیش معلم رفت و امانتش را از او طلب کرد. معلم گفت: کمی منتظر باش تا درسم تمام شود بعد امانت را پس می دهم. ملانصرالدین هر چه منتظر ماند دید که معلم هی ریشش را می جنباند و درسش تمام نمی شود. ملا بالاخره حوصله اش سر رفت و گفت: تو برو امانت من را بیاور من به جای تو ریش می جنبانم.

تعداد دفعات بازدید: 540