هیچ

ملا سوار شتری بود و از بیابانی می گذشت. بین راه یک مشت نخود و کشمش در آورد و خواست توی دهانش بریزد، اما باد شدیدی وزید و آنها را با خودش برد. دوستان ملا پرسیدند: ملا تنهایی چی می خوری؟ ملانصرالدین جواب داد: اگر تا پایان سفر به همین ترتیب باشد هیچی.

تعداد دفعات بازدید: 384