نامه پراکنی ملا

روزی ملانصرالدین تنگ عیالش نشسته بود. زن ملا گفت: فکر نمی کنی اگر کمی دورتر می نشستی بهتر بود. ملانصرالدین بلند شد و سراغ خرش رفت، سوار شد و به دهی در چند فرسخی آنجا رفت و از آنجا برای عیالش پیغام فرستاد که تا اینجا بس است یا باز هم دورتر بروم.

تعداد دفعات بازدید: 269