دروغ ملا

روزی بچه های ملانصرالدین دور او را گرفته بودند و اذیتش می کردند. ملا برای اینکه خودش را از دست آنها خلاص کند، گفت: در فلان محل، جالیزی پر از خربزه است. بچه ها با خوشحالی به همان محل دویدند. ملانصرالدین هم پشت سر آنها شروع کرد به دویدن. مردم گفتند: ملا، تو دیگر کجا می روی؟ ملانصرالدین گفت: خدا را چه دیدید، شاید دروغم درست از آب در آمد.

تعداد دفعات بازدید: 686