ماهی خوردن ملا

روزی ملانصرالدین یک ماهی خرید و به خانه آورد که زنش کباب کند. زن مشغول پختن ماهی بود که ملانصرالدین خوابش برد. عیال ملا ماهی را به تنهایی نوش جان کرد. بعد روغن ماهی برداشت و دست ملا را با آن چرب کرد. وقتی ملا بیدار شد غذا را خواست. زن ملا گفت: ماهی را خورده ای، یادت نیست. اگر باور نداری دستتس را بو کن. ملا دستش را بو کرد و گفت: عجب، دستم شهادت می دهد که ماهی خورده ام اما شکمم می گوید که دستم دروغ می گوید.

تعداد دفعات بازدید: 376