سفارش زن ملا

یکی از دوستان ملا به او رسید و گفت : ملا ! چرا اینقدر ناراحتی ؟ چی شده !! ملانصرالدین گفت: دستمالم را گم کرده ام. رفیق ملا گفت : ای که ناراحتی ندارد. ملانصرالدین گفت : این که ناراحتی ندارد . ملانصرالدین گفت : خودم هم خوب می دانم ! اما دستمالی که من گم کرده ام یک دستمال معمولی نبود ، زنم گوشه اش را گره زده بود تا هنگام برگشتن به خانه یادم باشد برایش انار بخرم و حالا که این دستمال را گم کرده ام نمی دانم چطور سفارش زنم را به خاطر بیاورم .

تعداد دفعات بازدید: 359