دسته گل به آب دادن ملا

زمانی که ملا جوان بود یک روز کله سحر از خانه رفت بیرون و دید مردی را کشته اند و جنازه اش را انداخته اند جلوی خانه ملا . ملا خیلی ترسید و قبل از اینکه کسی سر برسد و تقصیر را گردن او بی اندازدجنازه را کشان کشان برد توی حیاط و انداخت توی چاه . ملانصرالدین هرجا می نشست قضیه پیدا کردن جسد و انداختن آن در جاه را تعریف می کرد تا اینکه این ماجرا به گوش کس و کار مقتول رسید و همه دنبال ملا راه افتادند و رفتند دور چاه جمع شدند . ملا خود به درون چاه رفت که طناب را به دور جنازه ببندد ودیگران آنرا بالا بکشند . وقتی به ته جاه رسید فقط لاشه نره بزی را دید . صدا زد ((جنازه شده یک نره بز ، حالا طناب را به دمش ببندم یا به شاخش ؟ )) کسانی که دور چاه جمع شده بودند به عقل ملا خندیدندو رفتند دنبال کارشان .

تعداد دفعات بازدید: 363