لقمه

ملانصرالدین در خانه یکی از بزرگان شهر مهمان بود. موقع غذا خوردن تار مویی را در لقمه غذای ملا دید.صاحب خانه گفت: ملا جان تار مو را از غذایت بیرون بکش، بعداً بخور. ملا لقمه را زمین گذاشت و عقب نشست. صاحب خانه که ناراحت شده بود علت غذا نخوردن ملا را پرسید. ملانصرالدین گفت: طوری لقمه های مرا می شماری که تار مویی از چشمت پنهان نمی ماند. لقمه غذای تو، توی گلویم گیر کرده و دیگر پایین نمی رود.

تعداد دفعات بازدید: 296