هیچ برای مزد

روزی دو نفر پیش ملا رفتند و خواستند که ملا بین آنها قضاوت کند. مرد اولی گفت: من داشتم در بازار راه خودم را می رفتم که این مرد به من گفت این بار را برای من از روی زمین بردار و روی دوش من بگذار. من گفتم چقدر به من می دهی؟ گفت: هیچ، من هم بار را برداشتم و روی دوشش گذاشتم. حالا هر قدر اصرار می کنم مزد من را نمی دهد. ملانصرالدین حصیر روی زمین را جمع کرد و گفت: خوب حالا در کف این اتاق چه می بینی؟ مرد گفت: هیچ. ملا گفت: پس این هیچ را برای خودت بردار و دست از سر کچل این مرد هم بردار.

تعداد دفعات بازدید: 362