ارثیه زن ملا

یک شب موقعی که ملانصرالدین می خواست بخوابد شمشیر بلندی را که به دیوار آویزان بود برداشت و بست به کمرش.زنش پرسید: برای چه موقع خواب شمشیر می بندی؟ ملانصرالدین جواب داد: شب پیش در خواب با مردی دعوایم شد و چیزی نمانده بود او را شکست بدهم که نامرد دست به شمشیر زد و من را که سلاح نداشتم شکست داد. حالا این شمشیر را می بندم که اگر باز هم او را در خواب دیدم حقش را بگذارم کف دستش. زن ملا گفت: خوب کاری می کنی! ولی خیلی مواظب باش که شمشیر را در جنگ با آن نامرد از دست ندهی، چون پدر خدا بیامرزم فقط همین یک شمشیر را برای من به ارث گذاشت.

تعداد دفعات بازدید: 332