وظیفه شناسی

روزی ملا به نوکرش گفت : خیلی خسته ام و نمی توانم چشمهایم باز نگه دارم . من کمی می خوابم ، اگر کار مهمی پیش آمد من را صدا کن . هنوز ساعتی نگذشته بود که نوکر رفت سراغ ملا و او را بیدار کرد . ملانصرالدین از خواب پرید و گفت : چه شده ؟ نوکرش گفت : مکر خودتان نگفتید که اگر کار مهمی پیش آمد صدایتان کنم ؟ ملا گفت : چرا گفتم . نوکر گفت : خب دیگه می خواستم بگویم هیچ کار مهمی پیش نیامده و می توانی با خیال راحت بخوابی . ملا گفت : آفرین به تو که این قدر نوکر وظیفه شناسی هستی . بعد دوباره گرفت و خوابید .

تعداد دفعات بازدید: 332