پشتکار ملانصرالدین

ملانصرالدین همیشه آرزو داشت بفهمد که وقتی در وسط شاخ های گاوش بنشیند چه پیش می آید!! یک روز وقتی که گاوش تازه از صحرا آمده بود و داشت چرت می زد ملا زود پرید روی گردن گاو و در وسط شاخهای حیوان زبان بسته نشست. گاو که عصبانی شده بود گردنش را تکانی داد و ملا را نقش بر زمین کرد. زن ملا که صدای افتادن چیزی را شنیده بود وقتی سر و صورت خونین ملا را دید دو دستی به سرش کوبید و گفت: آخه مرد باز چه دست گلی به آب دادی؟ ملا با آه و ناله گفت: ناراحت نباش عیال، بالاخره به هدفم رسیدم و توانستم که وسط شاخهای گاو بنشینم.

تعداد دفعات بازدید: 287