یا این یا آن

روزی ملانصرالدین به مهمانی حاکم بزرگی رفته بود. نگهبانها سرباز مستی را آوردند پیش حاکم تا مجازاتش را تعیین کند. حاکم گفت: دو هزار تازیانه به پشتش بزنید. در این موقع ملانصرالدین خنده اش گرفت. حاکم نگاه تندی به او انداخت و گفت: خجالت نمی کشی در حضور من می خندی؟ نکند من را مسخره می کنی؟ ملا گفت: اختیار داری قربانت شوم! بنده فقط از قضاوت جناب عالی خنده ام گرفت، چون تنها کسی می تواند چنین حکمی کند که یا تا حالا شلاق نخورده، یا درس حساب بلد نیست.

تعداد دفعات بازدید: 329