گوش درد

ملانصرالدین و همسایه اش مبتلا به گوش درد شدند. با هم به پیش طبیب رفتند. طبیب اول گوش همسایه ملا را شست و روغن زد. همسایه ملا مرتب داد و بیداد می کرد و از درد شکایت داشت، تا اینکه نوبت به ملا رسید. اما همسایه دید که هیچ صدایی از ملا در نمی آید. از حجره طبیب که بیرون آمدند همسایه ملا رو کرد به ملا و گفت: آفرین به تو، عجب طاقتی داری. ملانصرالدین گفت: می دانی چه کار کردم که گوشم درد نگرفت؟ همسایه پرسید: چکار کردی؟ ملانصرالدین گفت: هیچی، گوش سالمم را جلو بردم و دادم طبیب درمانش کند.

تعداد دفعات بازدید: 332