بی پولی ملا

روزی ملانصرالدین خیلی بی پول شده بود. افسار خرش را گرفت و رفت آنرا بفروشد. زن ملا با ناراحتی گفت : چه کار میکنی ملا،اگر خرت را بفروشی با چی می خواهی شکم زن و بچه ات را سیر بکنی؟ ملانصرالدین گفت؟ من فکر همه جایش را کرده ام قیمتی برای آن تعین می کنم که هیچکس نتواند آنرا بخرد.

تعداد دفعات بازدید: 322