ملای خوش شانس

روزی پانصد دینار از پولهای ملا را دزدیدند. ملا به مسجد رفت و دست به دعا برداشت که: خداوندا کاری کن که پولهای من پیدا شود. یکی از تاجرهای شهر هم که کشتی اش در حال غرق شدن بود آنجا بود. او هم از خدا می خواست که اموالش سالم به دستش برسد و اگر دعایش مستجاب شود پانصد دینار به ملا بدهد. خبر دادند که اموال تاجر سالم هستند و کشتی اش را از غرق شدن نجات داده اند. تاجر طبق قولی که داده بود پانصد دینار به ملا داد. ملانصرالدین گفت: اگر هزار دینار به رمال می دادم نمی توانست پیش بینی کند که پول من از این راه پر پیچ و خم بدستم برسد.

تعداد دفعات بازدید: 2564