خر مزاحم

روزی ملا از سر ناچاری کمی شلغم بار الاغش کرد و به بازار رفت تا آن را بفروشد. ملا تا می آمد از بارش تعریف کند خرش عرعر می کرد. آخر سر ملا کلافه شد و گفت: حالا که نمی توانی جلوی دهنت را بگیری بیا خودت این شلغم ها را بفروش.

تعداد دفعات بازدید: 486