58 ) آخرین سخن

تا چشم ام حمیده، مادر امام کاظم علیه السلام، به ابو بصیر - که برای تسلیت گفتن به او به مناسبت وفات شوهر بزرگوارش امام صادق آمده بود - افتاد اشکهایش جاری شد. ابو بصیر نیز لختی گریست. همینکه گریه ام حمیده ایستاد، به ابو بصیر گفت: «تو در ساعت احتضار امام حاضر نبودی، قضیه عجیبی اتفاق افتاد.»
ابو بصیر پرسید: «چه قضیه ای؟» گفت: «لحظات آخر زندگی امام بود. امام دقایق آخر عمر خود را طی می کرد. پلکها روی هم افتاده بود. ناگهان امام پلکها را از روی هم برداشت و فرمود: «همین الآن جمیع افراد خویشاوندان مرا حاضر کنید.» مطلب عجیبی بود. در این وقت امام همچو دستوری داده بود. ما هم همت کردیم و همه را جمع کردیم. کسی از خویشان و نزدیکان امام باقی نماند که آنجا حاضر نشده باشد. همه منتظر و آماده که امام در این لحظه حساس می خواهد چه بکند و چه بگوید.
«امام همینکه همه را حاضر دید، جمعیت را مخاطب قرار داده فرمود: شفاعت ما هرگز نصیب کسانی که نماز را سبک می شمارند نخواهد شد.»

تعداد دفعات بازدید: 67