بی خوابی ملا

یک شب ملانصرالدین یکدفعه از خواب پریدو دیگه خوابش نبرد . از ناچاری بلند شد و در کوچه ها به راه افتاد . رفیقی او را دید و گفت : ملا این نصفه شبی دنبال چه می گردی؟ ملا گفت: چه عرض کنم والا ، ناغافلی خواب از سرم فرار کردولی هرچه دنبالش میگردم پیدایش نمی کنم.

تعداد دفعات بازدید: 300