آواز سگ

پسر ملانصرالدین نصفه های شب دستش را کنار گوشش گذاشته بود و داشت آواز می خواند.یکی از همسایه ها از بالای دیوار سرک کشید و گفت: آهای! حالا چه وقت آواز خواندن است، اون صدای نکره ات را ببند. ملانصرالدین گفت: عجب آدم پررویی. شب و روز سگهای شما آواز می خوانند و من اعتراضی نکرده ام، اما شما نتوانستید چند دقیقه آواز پسر من را تحمل کنید؟!!

تعداد دفعات بازدید: 284