گاو بیچاره

یک روز گاوی سرش را توی خمره کرد تا آب بخورد اما دیگر نتوانست سرش رابیرون بیاورد. مردم شهر رفتند سراغ ملا و از او خواستند تا کاری برایشان بکند. ملانصرالدین با عجله خودش را به آنجا رساند و گفت: زود باشید تا حرام نشده سرش را ببرید. قصاب هم سر گاو را بیخ تا بیخ برید. مردم شهر دوباره گفتند: ملا حالا چطوری سر گاو را از خمره بیرون در آوریم. ملا گفت: حالا چاره ای نداریم جز اینکه خمره را بشکنیم بعد مردم هم همین کار را کردند.

تعداد دفعات بازدید: 382