118 ) هشام و طاووس یمانی

هشام بن عبد الملک، خلیفه اموی، در ایام خلافت خود به قصد حج وارد مکه شد. دستور داد یکی از کسانی که زمان رسول خدا را درک کرده و به شرف مصاحبت آن حضرت نائل شده است حاضر کنند تا از او راجع به آن عصر و آن روزگاران سؤالاتی بکند. به او گفتند از اصحاب رسول خدا کسی باقی نمانده است و همه در گذشته اند. هشام گفت: «پس یکی از تابعین(7)را حاضر کنید تا از محضرش استفاده کنیم.» طاووس یمانی را حاضر کردند.
طاووس وقتی که وارد شد، کفش خود را جلو روی هشام، روی فرش، از پای خود در آورد. وقتی هم که سلام کرد بر خلاف معمول که هر کس سلام می کرد می گفت: السلام علیک یا امیر المؤمنین، طاووس به السلام علیک قناعت کرد و جمله «یا امیر المؤمنین» را به زبان نیاورد. بعلاوه فورا در مقابل هشام نشست و منتظر اجازه نشستن نشد و حال آنکه معمولا در حضور خلیفه می ایستادند تا اینکه خود مقام خلافت اجازه نشستن بدهد. از همه بالاتر اینکه طاووس به عنوان احوالپرسی گفت: «هشام! حالت چطور است؟»
رفتار و کردار طاووس، هشام را سخت خشمناک ساخت، رو کرد به او و گفت:
«این چه کاری است که تو در حضور من کردی؟»
- چه کردم؟
- چه کرده ای؟! ! چرا کفشهایت را در حضور من در آوردی؟ چرا مرا به عنوان امیر المؤمنین خطاب نکردی؟ چرا بدون اجازه من در حضور من نشستی؟ چرا این گونه توهین آمیز از من احوالپرسی کردی؟
- اما اینکه کفشها را در حضور تو در آوردم، برای این بود که من روزی پنج بار در حضور خداوند عزت در می آورم و او از این جهت بر من خشم نمی گیرد.
اما اینکه تو را به عنوان امیر همه مؤمنان نخواندم، چون واقعا تو امیر همه مؤمنان نیستی، بسیاری از اهل ایمان از امارت و حکومت تو ناراضی اند.
اما اینکه تو را به نام خودت خواندم، زیرا خداوند پیغمبران خود را به نام می خواند و در قرآن از آنها به «یا داود» و «یا یحیی» و «یا عیسی» یاد می کند و این کار توهینی به مقام انبیا تلقی نمی شود. بر عکس، خداوند ابو لهب را با کنیه - نه به نام - یاد کرده است.
و اما اینکه گفتی چرا در حضور تو پیش از اجازه نشستم، برای اینکه از امیر المؤمنین علی بن ابی طالب شنیدم که فرمود: «اگر می خواهی مردی از اهل آتش را ببینی، نظر کن به کسی که خودش نشسته است و مردم در اطراف او ایستاده اند.»
سخن طاووس که به اینجا رسید، هشام گفت:
«ای طاووس! مرا موعظه کن.» طاووس گفت:
«از امیر المؤمنین علی بن ابی طالب شنیدم که در جهنم مارها و عقربهایی است بس بزرگ. آن مار و عقربها مامور گزیدن امیری هستند که با مردم به عدالت رفتار نمی کند.»
طاووس این را گفت و از جا حرکت کرد و به سرعت بیرون رفت

تعداد دفعات بازدید: 52