خمیازه

شخصی در مجلسی نشسته بود و مرتب حرف می زد. ملانصرالدین که خسته شده بود در گوشه ای نشسته بود و مرتب خمیازه می کشید. یکی از حاضرین گفت: جناب ملا! خوبست شما هم یک دهان باز کنید. ملا گفت: آنقدر دهان باز کردم که نزدیک است دهانم پاره شود.

تعداد دفعات بازدید: 414