زندان

روزی حاکم ملانصرالدین را به قصر خود دعوت کرد و برایش شعر بی سر و تهی خواند و نظر ملا را درباره شعر خواست. ملانصرالدین گفت: متاسفانه شعر شما بسیار ضعیف بود. حاکم ناراحت شد و دستور داد که ملا را بیاورند و این بار هم شعر بی سر و ته دیگری برایش خواند و دوباره نظرش را جویا شد. ملانصرالدین بدون اینکه حرفی بزند بلند شد و راه افتاد. حاکم به ملا نهیب زد و گفت: آهای فلانی کجا می روی؟ ملانصرالدین جواب داد: زندان!

تعداد دفعات بازدید: 333