آبگوشت مرغابی

روزی ملانصرالدین دید یک دسته مرغابی دارند توی آب شنا می کنند. رفت کنار دریاچه و سعی کرد که یکی از آنها را شکار کند اما موفق نشد. بنابراین لب دریاچه نشست و نانی از توی خورجینش بیرون آورد.تکه ای از آن را کند و زد توی آب و شروع کرد به خوردن. آشنایی از راه رسید و پرسید: ملا چکار می کنی؟ ملا گفت: دارم آبگوشت مرغابی می خورم.

تعداد دفعات بازدید: 382