غلط کردی

روزی ملانصرالدین در مجلسی نشسته بود و از مرد خودبینی تعریف و تمجید می کرد و می گفت: دیشب خواب دیدم که سوار اسب زیبایی شده اید. مرد خوشحال شد. ملانصرالدین گفت: و دیدم که تمام مردم شهر به شما احترام می گذارند. مرد خوشحالتر شد و بعد ملانصرالدین ادامه داد: بعد که دقت کردم دیدم که بجای کلاه پوست هندوانه ای بر سر گذاشته اید. مرد مغرور عصبانی شد و گفت: تو غلط کردی که مرا در خواب این طوری دیدی. ملانصرالدین هم جواب داد: تو هم غلط کرده ای که به خواب من آمده ای.

تعداد دفعات بازدید: 323