ملای شرمنده

یک شب دزدی وارد خانه ملا شد. ملانصرالدین زودی پرید و رفت توی صندوق قایم شد و از تو در صندوق را بست.آقا دزده تمام خانه را گشت اما چیزی نصیبش نشد. آخر سر رفت سراغ صندوق ملا و همین که درش را باز کرد ملا را توی آن دید. دزد که از ترس زبانش بند آمده بود گفت: ملا اینجا چکار می کنی؟ ملا گفت: والا چی بگم پدر نداری بسوزه! چون آهی در بساط نداشتم از روی شما شرم داشتم.

تعداد دفعات بازدید: 246