سر زا رفتن

روزی ملانصرالدین دیگ همسایه اش را قرض گرفت و بعد از چند روز دیگ کوچکی توی آن گذاشت و به همسایه پس داد. همسایه پرسید: این دیگ کوچک دیگر چیست؟ ملانصرالدین جواب داد: دیگ شما بار دار بود و دیشب زایید و این هم بچه آن است. همسایه خوشحال شد و دیگ را گرفت و به خانه برد. چند روز بعد ملا دوباره رفت و همان دیگ را از همسایه گرفت. مدتی گذشت اما از دیگ خبری نشد. همسایه به در خانه ملا رفت و دیگش را خواست. ملانصرالدین گفت: تنت سلامت دیگتان مرحوم شده اند. همسایه با تعجب گفت: مگر دیگ هم مرحوم می شود. ملانصرالدین جواب داد: همان طور که دیگتان قبلا زایید، این دفعه هم سر زا رفت.

تعداد دفعات بازدید: 379