زرنگی ملا

روزی ملانصرالدین گونی آردی خرید و به حمالی داد که برایش به خانه ببرد و خودش هم بعد از او به راه افتاد. حمال راه خانه ملا را گم کرد و هر چه گشت پیدایش نکرد. ملانصرالدین ده روز تمام به دنبال حمال گشت و کار و زندگیش را رها کرد و تمام کوچه پس کوچه ها را به دنبال او گشت تا بالاخره همان حمال را دید که گونی را روی کول گرفته و به سمت دیگری می رود. ملانصرالدین خودش را در ته کوچه ای پنهان کرد و با خودش گفت: خدایا شکرت، من را ندید وگرنه اجرت ده روز حمالیش را از من می گرفت و من را بیچاره می کرد.

تعداد دفعات بازدید: 316