ملای محترم

روزی ملانصرالدین از راهی می گذشت و چون حواسش پرت بود به مرد گردن کلفتی محکم تنه زد.مرد فحش به ملا داد. ملا ایستاد و به مرد چشم غره ای رفت و گفت که با من بودی؟ مرد گفت: نخیر! به بابا و ننه محترمتان بودم. ملانصرالدین از مرد فاصله گرفت و گفت: ببخشید! فکر کردم با خودم بودی.

تعداد دفعات بازدید: 309