معجزه

یک روز عیال ملا با رفیقش نشسته بود که ملا سر زده وارد شد. ملا مرد را گرفت و در صندوق حبس کرد و رفت پدر و مادر زن را خبر کرد تا بیایند و ببینند دخترشان چه دسته گلی به آب داده است. زن صندوق را باز کرد و رفیقش را فراری داد و به جای او کره خری توی صندوق گذاشت. پدر و مادر عیال ملا که آمدند و آن وضعیت را دیدند، با چوب و چماق حسابی خدمت ملا رسیدند. ملا گفت: جل الخالق، این زن معجزه هم می کند.

تعداد دفعات بازدید: 300