تلافی کردن ملا

یک شب که ملا و عیالش از همه جا بی خبر به خواب خوش رفته بودند دزدی آمد و دار و ندار ملا را برد. فردا صبح ملا به مسجد رفت و در آن را کند و با خودش به خانه آورد. مردم گفتند: ملا مگر عقل از سرت پریده، این چه کاری است که تو می کنی. ملا گفت: خدا دزد را می شناسد. دزد را به من نشان بدهد من هم در خانه او را پس می دهم.

تعداد دفعات بازدید: 321