بهلول و امیر کوفه

اسحق بن محمد بن صباح امیر کوفه بود . زوجه او دختری زائید ، امیر از این جهت بسیار غمگین و محزون گردید و از غذا و آب خوردن خودداری نمود . چون بهلول این مطلب را شنید ، به نزد وی آمد و گفت : ای امیر ، این ناله و اندوه برای چیست ؟ امیر جواب داد : من آرزوی اولادی پسر داشتم ، متاسفانه زوجه ام دختری آورده است . بهلول جواب داد : آیا خوش داشتی به جای این دختر زیبا که تمام بدن او صحیح و سالم است ، خداوند پسری دیوانه مثل من به تو عطا می کرد ؟ امیر بی اختیار خنده اش گرفت و شکر خدای را بجای آورد و طعام و آب خواست و اجازه داد تا مردم برای تبریک و تهنیت به نزد او بیایند .

تعداد دفعات بازدید: 853