اهل قبور

ملانصرالدین از صحرایی می گذشت. سه سوار را دید که به طرفش می آیند. از ترس لباسهایش را در آورد و در قبری پنهان شد. سواران که او را دیدند به دنبالش اسب تاختند تا به او رسیدند. گفتند: آهای مردک، تو کیستی؟ ملا از ترس جواب داد: من یکی از اهل قبورم که الان کارهایم تمام شده و آمده ام کمی خستگی در کنم.

تعداد دفعات بازدید: 476