دلسوزی ملانصرالدین

یک روز ملانصرالدین پیش دوستش رفت و گفت: ببین فلانی، خیلی دلم به حالت می سوزد. مرد گفت: برای چه؟ ملا گفت: بخاطر اینکه بعد از مدتها جنگ و دعوا با عیالم امروز رفتم بازار و برای او چیزهای که لازم داشت خریدم. دوستش گفت: خوب این قضایا چه دخلی به من دارد. ملا گفت: اتفاقا خیلی هم به تو مربوط است. آخه وقتی زن تو ببیند که من برای عیالم کفش و لباس خریده ام او هم حسادت زنانگی اش گل می کند و از روی چشم و هم چشمی با تو دعوا به راه می اندازد و تا مطالباتش را انجام ندهی دست از سر تو بر نخواهد داشت و به همین دلیل است که می گویم به تو هم مربوط است.

تعداد دفعات بازدید: 328