خودکشی ملا

در یک روز پدر ملانصرالدین دستش از دنیا کوتاه شد و مرد و ملا از شدت ناراحتی و غم می خواست خودش را توی چاه بیندازد. همسایه ها دور و برش را گرفته بودند و نمی گذاشتند که ملا این کار را بکند. اما ملانصرالدین مرتب این کار را انجام می داد تا اینکه حوصله مردم سر رفت و ملا را به حال خودش گذاشتند. ملانصرالدین دوباره خودش را به سر چاه رساند و نگاهی انداخت توی آن و تندی پایش را عقب کشید و گفت: ای بابا! فکر نمی کردم این قدر گود باشد وگرنه این همه مردم را به زحمت نمی انداختم.

تعداد دفعات بازدید: 326