ملای بی دردسر

روزی مردی مقداری زردآلو توی دستمالی بسته بود. به ملانصرالدین رسید و گفت: اگر بگویی توی دستمال چیست یکی از زردآلو های توی دستمال را به تو می دهم. ملانصرالدین گفت: آهای آقا! من آدم صاف و ساده ای هستم و از غیبگویی هم هیچ سر رشته ای ندارم، شما را به خدا راهت را بگیر و برو و بیخودی دردسر راه نینداز.

تعداد دفعات بازدید: 310