تنبیه الاغ

روزی ملانصرالدین در حال تمیز کردن طویله بود که یک دفعه پسرش را با صدای بلند صدا زد و گفت: ای پسر! از امروز به بعد به این خر تنبل کاه و یونجه نمی دهی تا تنبیه شود و دیگر تنبلی نکند. پسر هم با صدای بلند گفت: چشم. وقتی ملانصرالدین از طویله آمد بیرون رو کرد به پسر و گفت: راستی! نکند حرفم را باور کنی و یادت برود کاه و یونجه این زبان بسته را بدهی، این حرف را زدم تا از او زهر چشم بگیرم تا از این به بعد تنبلی نکند.

تعداد دفعات بازدید: 410