قضای حاجت

روزی ملانصرالدین داشت توی جالیزی خربزه می چید. باغبان او را دید و فریاد زد: آهای! اونجا چکار می کنی؟ ملا از ترس گفت: دارم قضای حاجت می کنم. باغبان جلو آمد و گفت: کجا قضای حاجت کردی؟ ملا نگاهی به اطراف انداخت و پهن گاوی را نشان داد. باغبان گفت: این که پهن گاو است نه تو. ملانصرالدین گفت: ای بابا خدا خیرت بدهد! مگر تو گذاشتی ما مثل آدم قضای حاجت کنیم.

تعداد دفعات بازدید: 375