پالان خر

روزی ملانصرالدین در کنار نهری ایستاد. بالاپوش را درآورد و روی خرش گذاشت و خودش به سمت آب رفت تا صورتش را خنک کند. در همین اثنا دزدی آمد و بالاپوش ملا را دزدید.وقتی ملا به سمت خر آمد و بالاپوش را ندید پالان خر را برداشت و پوشید و بعد با خوشحالی گفت: هر وقت تو لباس مرا دادی من هم پالان تو را برمی گردانم.

تعداد دفعات بازدید: 499