قطب نما

روزی مردی قطب نمایی پیدا کرد و چون تا آن موقع قطب نما ندیده بود آن را برد پیش ملانصرالدین و پرسید: ملا! یک چیز عجیب پیدا کرده ام اما نمی دانم چیه؟ ملا کمی قطب نما را این ور و اون ور کرد و بعد بنا کرد به گریه کردن و بعد از کمی گریه زد زیر خنده. مرد گفت: ملا این چه وضع گریه و خنده است؟ ملانصرالدین گفت: گریه ام به خاطر این است که تو چقدر احمقی که نمی دانی این چیست و بعد به حال خود می خندم چون من هم نمی دانم این چه وسیله ای است.

تعداد دفعات بازدید: 287