نیروی مضاعف

یک روز ملا خرش را به کوه برده بود تا کمی برای او هیزم بیاورد. خر در راه بازیگوشی می کرد و درست راه نمیرفت. رفیقی به او گفت: اگر می خواهی خرت سریع راه برود قدری نشادر در زیر دم او بگذار فورا? به راه می افتد. ملا همین کار را کرد و از نتیجه کار راضی شد. در راه برگشت نیز همان تدبیر را به کار بست. خر بیچاره آنقدر سرعتش زیاد شده بود که ملا به گرد او نمی رسید ملا ناچارا? کمی نشادر هم برای خودش تجویز کرد به طوری که زودتر از خرش به خانه رسید.ملا از سوزش نشادر هی به بالا و پایین می پرید و آرام و قرار نداشت. زن ملا که او را اینطور می دید گفت: آخه ملا چه مرگت شده که آرام و قرار نداری. ملا گفت: کمی نشادر مصرف کن تا حال مرا بفهمی.

تعداد دفعات بازدید: 466