فرار از مرگ

روزی ملانصرالدین گردویی پیدا کرد و خواست آن را با سنگی بشکند و بخورد. همین که سنگ را برداشت و زد روی گردو، گردو از زیر سنگ در رفت و گوشه ای افتاد. ملا با تعجب نگاهی به گردو کرد و گفت: جل الخالق، همه از مرگ فرار می کنند، حتی این گردو هم از مردن فرار می کند.

تعداد دفعات بازدید: 351