شلغم به جای نردبان

یک روز ملانصرالدین نردبانی بر دوش گرفت و به دیوار باغی تکیه داد و توی باغ رفت و مشغول میوه چیدن شد. باغبان سر رسید و گفت: آهای مردک اینجا چکار می کنی؟ ملا با عصبانیت گفت: مردک خودتی، مگر نمی بینی دارم نربان می فروشم. باغبان گفت: ای احمق! مگر اینجا هم کسی نردبان می فروشد؟ ملانصرالدین گفت: مگر می خوام شلغم بفروشم که ناراحتی، نردبان است و آن را همه جا می شود فروخت.

تعداد دفعات بازدید: 412