دزد بی گناه

یک شب ملانصرالدین با خیال راحت خوابیده بود، صبح که از خواب بیدار شد دید که خرش را دزدیده اند. همسایگان او را سرزنش کردند و گفتند: ملا چرا مواظب خرت نبودی؟ دیگری گفت: آخه مرد حسابی نباید در طویله را قفل کنی؟ یعنی این قدر خوابت سنگین هستش که نمی فهمی خرت را کی برده؟ ملانصرالدین آخر عصبانی شد و گفت: مثل اینکه این وسط من گناهکارم و این دزد نابکار بی گناه است.

تعداد دفعات بازدید: 552