تعریف ملا

ملانصرالدین گاوی داشت. هر کاری کرد که آن را بفروشد خریداری پیدا نشد. دلالی به او گفت: گاو را بده من برایت می فروشم. دلال گاو را به بازار برد و گفت: این گاو شش ماهه آبستن است. مردی رسید و خوشحال و راضی گاو را خرید و برد. چند روز بعد برای دختر ملانصرالدین خواستگار آمد، ملا برای اینکه از دخترش تعریف کرده باشد و هم زودتر از شر او خلاص شود گفت: دختر من هم خوشگل است، هم اخلاق خوبی دارد، تازه آبستن هم است.

تعداد دفعات بازدید: 330