آرزو به دل

ملانصرالدین در ایام پیری به فکر افتاده بود تا زن تازه ای بگیرد. یکی از دوستانش گفت: جناب ملا، فکر نمی کنی برای زن گرفتن دیگر خیلی دیر باشد، دیگه سنی از شما گذشته و پایت لب گور است بجای این کارها بیا و به فکر آخرتت باش. ملانصرالدین گفت: شما درست می گو یید اگر می بینی می خواهم زن بگیرم علتش این است که امسال پول ندارم برای زمستان هیزم بخرم و با این سن و سالی که از من گذشته می ترسم اگر زن نگیرم از سرمای زمستان بمیرم و بهار را ندیده،آرزو به دل از دنیا بروم.

تعداد دفعات بازدید: 284