شب عروسی ملا

شب عروسی ملا مهمانها هرچه شام بود خوردند و برای ملا چیزی نگذاشتند . آخر شب گرسنگی به ملا فشار آورد و باعث شد تا با عصبانیت از خانه بیرون رود . عده ای از دوستان ملا جلوی او را گرفتند و گفتند : ملا این چه وقت بیرون آمدن است . تو باید الان توی حجله باشی . ملانصرالدین گفت : این چه بساطی است که پلوش را دیگران بخورند و کارهای سخت و پر زحمتش را من باید انجام دهم ؟

تعداد دفعات بازدید: 407