مزمزه

ملانصرالدین برای دیدن دوستش به خانه رفت. بر حسب اتفاق آنها مشغول خوردن شام بودند. به ملا هم تعارف کردند. . ملانصرالدین گفت: نه خیلی ممنون من شام خورده ام، اما چون حالا تعارف می کنید کمی از غذا را می چشم. ملا پای سفره آمد و شروع کرد به خوردن و به هیچ کس هم مجال نداد. صاحب خانه که دید ملا تمام غذای سر سفره را خورده گفت: جناب ملا! از این به بعد شام راپیش ما بیا ولی چشیدن را برای خودتان بگذار.

تعداد دفعات بازدید: 301