حرف حساب

روزی ملانصرالدین به خانه یکی از تجار شهر رفت و خواست او را ببیندنوکر تاجر گفت:آقا خانه نیست. روز بعد، همان تاجر به طور تصادفی کارش به ملا افتاد ،رفت در خانه ملا را زد . ملا نصرالدین از پشت در گفت:من خانه نیستم آقا! تاجر گفت: شوخی نکن ملا ! خودت هستی ؟ ملا گفت: خودت شوخی نکن .من دیروز حرف نوکر بی قابلیت تو را باور کردم و تو امروز حرف من را باور نمی کنی؟

تعداد دفعات بازدید: 556